تبليغاتX
delneveshteha

این روزا فقط به این فک می کنم که همه چی زود گذر و رفتنیه...نباید دل به کسی بست .....

نباید دل بازی کرد.شبیه خاله بازیه بچه کوچولوها 

وقتی قراره دیر یا زود تنها بشی و ببینی همه چی یه دروغ ساده بود

ببینی همه اون لحظه های خواستنیت از دستت رفته  و تو موندی و دنیا دنیا بی کسی حتی اون کسی  که همه دنیای کوچیکت تو اون خلاصه می شد رفته پی زندگی خودش و خیلی راحت با این مساله کنار اومده..کسی که همیشه می گفت کنارت می مونه.......کسی که تمام وجودت بود.کسی که از اولشم نبود

خیلی دل تنگم عینه همیشه و عین همیشه بغض راه گلومو بسته و حق میدم به تموم ادما که نتونن تحملم کنن حق میدم به تموم ادما.چون سرشون شلوغه..اونقد دغدغه دارن و مشکلات که خیلی وقتا یادشون میره خیلی عهد ها رو..یادشون می ره چشم انتظاری ها رو

دلم تو قرنطینه اس..دیگه نمی خوام ازادش بذارم دیگه نمی خوام باشم و نفس بکشم از دست این همه نامردی خسته ام ولی حتی توان اینو ندارم که بگم حرفه دلمو به همه شون بگم که حالیمه بگم که فهمیدم قالم گذاشته بودن بگم که زندگی بچه بازی نیس بگم که حرفاشون یادم مونده امیدای الکی که می دادن..بگم که خیالی نیس اگه دلی رو شکستینو رفتین!!!

حلالتون .................................. 

ولی هنوزم که هنوزه این دل حرف گوش نکن بهونه تونو میگیره

هر چند یادش دادین اگه مث یه بره باشه همه می بلعنش

تنهایی!

با توام....

 با تو تویی که جات تو این دل این دل همیشگی شد

تو موندی و خدای غریب تر از تو.......

و یه مشت خاطره...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 22:30  توسط tahere arabi  | 

 ... عصر این جمعه ی دلگیر،

وجود تو کنار دلِ هر بیدلِ آشفته شود حس،  

تو کجایی گل نرگس؟

 

   به خدا!

   آهِ نفس های غریب تو

که آغشته به حُزنی ست ز جنس غم و ماتم،

 زده آتش به دلِ عالم و آدم.

   مگر این روز و شبِ رنگ شفق یافته

در سوگ کدامین غمِ عظمی به تنت رخت عزا کرده ای،

ای عشق مجسم؟!

 

   که به جای نمِ شبنم،

بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت،

    نکند باز شده ماه محرم

که چنین می زند آتش به دلِ فاطمه آهت،

به فدای نخِ آن شال سیاهت.

 

    به فدای رُخت ای ماه! بیا ....

صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی،

 آجـــرک اللّـــــه!

عزیز دو جهان یوسف در چاه.

 

دلم سوخته از آه نفس های غریبت.  

 

دل من بال کبوتر شده،

خاکستر پرپر شده،

 همراه نسیم سحری گشته هوایی

و سپس رفته به اقلیم رهایی.

به همان صحن و سرایی

که شما زائر آنی.

و خلاصه شود آیا

که مرا نیز به همراه خودت

زیر رکابت

 ببری تا بشوم کرب و بلایی!!!!؟

 

به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد،

نگهم خواب ندارد،

قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد.

شب من روزن مهتاب ندارد.

 همه گویند به انگشت اشاره،

 مگر این عاشقِ بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد...

 

 تو کجائی؟

تو کجائی؟

شده ام باز هوایی

 شده ام باز هوایی ... 

                                                                                                           سید حمید رضا برقعی

 

امام زمان (عج) فرمودند:

اگر شیعیان ما،

در وفای به عهد و پیمان الهی،

 اتحاد و اتفاق می داشتند

و عهد و پیمان را محترم می شمردند،

 سعادت دیدار ما به تأخیر نمی افتاد،

و زودتر به سعادت دیدار ما نائل می شدند

هر صبح که از خواب بلند می شی صداش بزن....

وقتی خسته و دل تنگی صداش بزن

غروب جمعه اگه بی مهدی بودی

ازش گلایه کن

واسه اومدنش تو قنوت نمازات دعای فرج بخون

.

.

.

که آقای ما خیلی غریبه.......

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 1:10  توسط tahere arabi  | 

 

 

صبح و سکوت دختری با دو چشم بارانی

دیگر رسیده است موسم غزل خوانی

در جمعه ای که گرفتارتان شدم آقا..

بر سفره دلتان آمدم به مهمانی

آرام زمزمه کردم ندبه را انگار

تا جاده خورد به آن فصل های طوفانی...

ءاین الحسن همه وجود من لرزید

ءاین الحسین ضجه زدم با پریشانی

غوغا به پا شد و گفتم یوسف زهرا

این دل که سنگ شد در این عصر سیمانی..

کو؟پس کجاست آن ذخیره آخر؟

کو؟پس کجاست آن آفتاب پنهانی؟

کو؟پس کجاست صاحب ما کجا مانده........

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 0:1  توسط tahere arabi  | 

او یوسف دلربای زهراست

با هیچ گهر خریدنی نیست...........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 23:31  توسط tahere arabi  |